ژان ژاک روسو. ۱۷۷۸-۱۷۱۲
روسو در کتاب خود " قرارداد اجتماعی" می گوید در هر حکومتی حاکمان با ملت قراردادی اجتماعی می بندند این قرارداد که هیچگاه و هیچ جا نوشته نمی شود بدبن صورت است که گروهی از افراد واجد شرایط در ازای دریافت حقوق و مواجبی از محل دارائی های عمومی موظف می شوند در راه تامین نظم و امنیت و رفاه و آسایش آن ملت تلاش نمایند.
اگر از دریچه نگاه روسو به نظامهای توتالیتر و فاشیستی نگاهی بیندازیم می توان اینگونه پنداشت که در چنین حکومتهایی رابطه حاکم و ملت دیگر طبق قرارداد اجتماعی فوق الذکر نیست و در واقع نیروی حاکمه دیگر در استخدام و خدمت ملت نیستند و ملت در استخدام حاکم هستند. ملتی که خود طبق قرارداد اجتماعی به دست حاکم چوب و چماق و شلاق داده اند از ظلم و ستم و قوه قهریه حاکم به ستوه می آیند. قوه قهریه ای که در آمد و جیره مواجبشان از محل دارائی های ملت است و اگر اطاعت ملت نباشد قوه قهریه ای وجود نخواهد داشت.
اتین دو لابوئتی . 1530 -1563
(( اگر خود به او چشم ندهید از کجا این همه چشم دارد
تا شما را زیر نظر بگیرد ؟.
اگر شما خود به او دست و بازو نبخشید از کجا این همه بازو
فراهم می کند تا سرکوبتان کند ؟ .
اگر خود شما به او قدرت ارزانی ندارید چگونه قادر است بر
شما تحکم کند .
او ادامه می دهد :
(( فقط می خواهم بدانم چگونه است که انبوهی از انسانها ،
روستاها ، شهرها و ملتها زیر بار فشار و ظلم جباری عذاب
می کشند که جز قدرتی که خود مردم به او داده اند ،
قدرت دیگری ندارد .
جباری که قادر است تا آن حد به آنان آسیب برساند که تاب و
تحملش را دارند . ظالمی که به دلیل تحمل مردم و بی رغبتی
آنان به مخالفت از این امکان بر خوردار می گردد که هر
آسیبی به ایشان برساند و هر ستمی که دلش می خواهد بر
آنان روا دارد .
برای غلبه بر جبار نیازی به جنگ یا مبارزه نیست ، چرا که
اگر همه مردم از توافق خود منصرف شوند ، جبار خود به خود
ساقط می گردد.))
لابوئتی به توده ها اطمینان می دهد که لازم نیست برای
براندازی استبداد دست به خشونت بزنند و یا خونی بریزند
بلکه کافی است خواستار آزادی شوند .
(( قدرتی ندارد جز قدرتی که شما به او تفیض کرده اید
تا نابودتان کند. ))
